تبليغاتX
پرت نامه

 

 

 

آبی های سبز

آبی های سیاه

آبی هایی هستند که از شدت خجالت قرمز نشده اند و رگی که در خونشان جریان دارد افسرده است و نمی دانند بی دلیل برای هم فال رنگ می گیرند.

آبی های آبی گول اصالتشان را خورده ، نخورده دستشان را دراز می کنند تا پای تخته، شلوارم  خیس بشود،زرد کنم و گچ قرمزاز دستم لیز بخورد روی پارکت قهوه ای و معلممان ترکه ی انارش را که فقط مرا یاد شب چله و قرمزی لبو و هندوانه و انار می اندازد بر می دارد تا من به چشم سفیدی هایم خاتمه دهم.  آبی های آبی مانند مارهای آبی که هیچ وقت هیچ کس را هیچ غلطی نزده اند ، فقط اسمشان را یدک می کشند . بی آنکه مهمتر از آبی های دیگر باشند.

 

آبی های سبز ملایم!! آبی های سبز بی ادعا!! . به من بگویید، چطور می شود نه آبی بود ، نه سبز؟

آبی های سبز دوست دارند به جای معلمم آبی های آبی را که به جای من زرد کرده اند، با ترکه ی گلابی نوازش کنند. آنور تر آبی های سیاه در گوشه عزلت خود تجاهل عارف می کنند  و کمرنگ تر از خودشان شبها خواب های سیاه وسفید می بینند. حتی یک بار خواب دوست دخترم را که مو های صورتی دارد به جا نیاوردند و با یک خمیازه طولانی از خواب پریدند و به دو تیم آبی و سیاه تقسیم شدند و تیم آبی با ده گل رنگی تیم  مقابل را از پشت و رو برداشت.

آبی های سیاه آنقدر جذاب هستند که نامشان را سورمه ای گذاشته اند.... سورمه ای مرا یادچشم های دوست دخترم می اندازد که موهای صورتی دارد. آخه او به چشم های سیاه ِآسمانی اش (رنگی بین سیاه و خیلی سیاه) سرمه می مالد .

رئیس آبی های سیاه که خانه اش سالها پیش از روی رنگینکمان سر خورد و افتاد تهِ برکه و چسبید به ششصدوشصت و چند جلبک بنفش ،روزی به من گفت: پاهای آبی های آبی خیلی کوتاه است و روز هایشان مثل شبهای شمال خاکستری. نمیدانم چرا اینقدر دلم می خواهد به آبی های سیاه شخصیت بدهم؟ اما واقعیت این است که آبی های سبز(که هرگز فیروزه ای نیستند) دارای غلظت بیشتری از رنگ آبی هستند. و مهمترند . آبی های سبز ملایم!!

  

 

 

                   *       *       *       *       *       *       *       *

 

یک جلبک دروغگو رازی را به من گفته ، من این راز را به شما می گویم و شما هم به هر کس که دلتان خواست بگویید تا قبح این ماجرا از میان برود و صمیمیت به کانون گرم آبی ها باز گردد.

جلبک دروغگو: آبی های آبی حق ندارند با آبی های سبز و سیاه مقاربت کنند. اما سالها قبل یک آبی آبی ماجرا جو و عاشق پیشه دور از چشم دیگران خود را به معشوق متفرقش(این اسمی است که آبی های آبی برای آبی های دیگر گذاشته اند) رساند و حاصل این وصال ، ننگین ترین آبی دنیا شد . این آبی که چیزی بین نعنا وترخون است و گیاهیست پا دراز،خودرو و پررو به  سرزمین های شمالی کوچ کرد . من یک بار توانستم این مجسمه ی اعتماد به نفس را ببینم .بیچاره مردم سرزمین های شمالی که او را نمی شناختند فکر می کردند لک لک است.

 

نوشته شده توسط فرزاد دهنوی در دوشنبه 27 فروردین1386 ساعت 11:20 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
http:// جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی